یاد آر

درخواست حذف این مطلب

اون قدر آ ین مطلبی که اینجا نوشته ام از خاطرم دوره که الان نمیدونم از کجا باید شروع کنم. الان پشت سیستم شرکت نشستم و دو پاراگراف از ترجمه مقاله در مورد سرقیت هویت مونده. باید کدی که برای ویرایش ع نوشتم رو هم تغییراتی بدم. امروز میزم رو عوض تا از مرده باد کولری که میاد بیشتر استفاده کنم.

تا قبل از این داشتم غلط ننویسم از ابولحسن رو می خوندم. رفتم و سری به صفحه ویکی پدیاش زدم. رسیدم به اونجا که ا رو رها کرده بود و یادم از انصرف- ا اج ارشدم اومد، یادم از دو نامه پذیرش فلسفه و روانشناسی ایتالیا اومد، مدارکی که پست ن ، مدارکی که ترجمه ن ... یادم از انتخاب هایی که اومد.

آ ین تلنگی که من رو کشوند اینجا پستی از مهدیار بود.

علیزاده دار تار میزنه و من به انتخاب هام فکر میکنم و ها ها های.
چقدر مغزم پر به نظر میرسه و چقدر نمی تونم بگم. چقدر" هزار قناری خاموش در گلوی من"

پ.ن0: عنوان بسیار با ربط است به نگفته ها

پ.ن1: چقدر دلم انسان می خواد، حداقل یه خود انسان